ريمن يعنى چركين،و خسيس،در اصل ريمگن بوده،و بعضى گفتهاند نون براى نسبت آمده چون ريخن و در زن،پس ريمن بر اصل خود بود،و مخفف ريمگن لازم نيست كه باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص763) 
به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و نون محيل و مكار و دغلباز و كينهور باشد و به كسر اول مخفف اهريمن است كه راه نمايندۀ بديها و شيطان باشد و محيل و مكار را نيز گفتهاند و اسب را هم مىگويند و به معنى پسر هم هست كه نقيض دختر باشد و به كسر اول و ثالث بر وزن چركن زخمى را گويند كه پيوسته از آن چرك و ريم آيد و اين نون هم همچو نون چركن است كه در آنجا در آخر چرك و در اينجا در آخر ريم افزودهاند نه نون اصل كلمه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص442) 
- [بكسر راء] مكار و حيلهگر باشد. و بمعنى كينهور نيز آمده. مثالش عنصرى فرمايد: بيت كه حسد هست دشمن ريمن كيست كو نيست دشمن دشمن و در فرهنگ بمعنى مكار و حيلهگر بفتح ميم آورده و بكسر ميم بمعنى چركين انتهى. بخاطر مىرسد كه اگر به اين معنى باشد ريمگن بوده كه گاف را حذف كردهاند چون غمگين كه غمين گويند . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص632) 
مكار و كينهور باشد . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص243) 
بكسر اول بمعنى چركين و خسيس و در اصل ريمكين بوده و بعضى كفتهاند نون براى نسبت آمده چون ريخن و درزن پس ريمن در اصل خود باشد و مخفف ريمكين لازم نيست كه كوئيم از لغت ريمن چركين فهميده نمىشود بلكه سركش و شرير و ظالم و مكار استنباط كرده مىشود و بخاطر مىرسد كه ريمن مخفف ريومند است يعنى مكار و محيل و شيطان باشد مانند هنرمند و دانشمند چه مند بمعنى صاحب و ريو بمعنى مكر و حيله است بخلاف راستى چنانكه فردوسى كفته مكن ريمنى راستكارى كزين نماند جهان بر تو اى راست دين منوچهرى دامغانى كفته او را زريمنى كهر پاك بازداشت هركز نيايد از كهر پاك ريمنى سپهر كاشانى كفته هزار دستان سازد ستارۀ ريمن ستاره چركين نيكو نيايد ستاره مكار و سركش و ستمكار شايد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص422) 
[صفت][فارسی]مكار و عيار و حيلهباز و حرامزاده و پليد.و ناپاك و چركين. و ساحر.و اهريمن.و راه نمايندۀ بدى و شر.و شيطان.و اسب.و پسر. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص1728) 
[اسم][فارسی]مكر و فريب و حيله و دغا.و حرامزاده و بدكار. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص1727) 
(اسم ، صفت) مكر. فريب. حيله. دغا. ¦¦ (ص) محيل. مكار. دغاباز. خبيث. پليد. نابكار. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
(صفت ، اسم) مكار. عيار. حيلهباز. پليد. محيل. ¦¦ناپاك. چركين. ¦¦ساحر. ¦¦اهريمن. شيطان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1541) 
سركش بود.خاقانى گفته است: ازين ريمن آيد كرم،نى نيايد#ز ريم آهن اقليميائى نيابى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص96) 
ريمنى (حاصل مصدر) صفت و حالت ريمن. بدى. بدخويى. تبهكارى. حيلهگرى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1541) 